تبليغاتX
پایگاه خبری لرنا - پرتويي به فرو ريزي اخلاق سنتي در جامعه ايلي لرستان

پایگاه خبری لرنا

اخبار و تحولات مناطق لرنشین

پرتويي به فرو ريزي اخلاق سنتي در جامعه ايلي لرستان

رضا جودكي نژاد/ جامعه كنوني  ايران را جامعه ايي برزخي خوانده اند.  يك جامعه  خاكستري ،غوطه ور در بستري پيچيده از تقابل سنت ومدرنيته.  ميتوان اين نظرگاه را كه ابعاد گوناگون هستي انسان ايراني را در نظر ميگيرد نزديك ترين ديدگاه به واقعيت هاي ايران وپيچيدگي هاي كنوني  اين جامعه كهن دانست ديدگاهي كه تمامي سطوح زيست اين انسان قلمروشرق را تا عمق  در مي نوردد وشايد بهترين آغازگاه درك وشناخت صورت مسئله براي فهم علل بحرانهايي باشد كه موجوديت اين انسان را تا ورطه سقوط اخلاقي وانهدام  تهديد ميكند بنا به اين نظرگاه در چشم اندازي به جامعه ايراني ما با كشوري رودررو هستيم كه مردم آن  از يك سو به دليل كهن بودگي اش  واز سويي ديگر به واسطه  بافتار خاصش در تمايز با ديگر جوامع جهان سوم  به سرميبرد البته ازياد نبريم  ايران همان كشوريست كه درگذرگاه تاريخ  وپهنه فرهنگها وتمدنها به نام امپراطوري پارسي وميراث درخشنده فرهنگي اش نقشي عظيم بر تمدن وفرهنگ جهان نهاده است اما در اين لحظه حساس كه ايران درحال تجربه جديدي درحيات اجتماعي خويش است برخي از انديشمندان  درنظرگاه شان نگره ايي  ديگر به ايران وايرانيت دارند تا جاييكه  آنان در معرفي وتعريف هستي اين انسان (انسان ايراني )از نظريه سه لايه ايي سخن به ميان آورده اند : آنان نخستين لايه را متعلق به ايران باستان وناسيوناليسم  كلاسيك ايران دانسته اند  لايه دوم كه با ظهور اسلام ورسميتر شدن اين دين در ايران ودرآميخته شدنش با فرهنگ كهن ايراني  تثبيت شد ودرحيطه تاريخ  وفرهنگ ايراني –اسلامي قرارميگيرد  ولايه سوم كه آغازگاه تقابل سنت ومدرنيته در ايران است را نيزبه نام لايه شبه مدرن معرفي كرده اند گويا اين لايه  اخيردراواخرعهد قاجاروبا برخورد ايران به غرب جديد به وقوع پيوست  وهنوزهم رشد روز افزون تكنولوژي درحال افزودن برعمق پيچيدگي هاي اين جامعه درحال گذار است ازطرف ديگر دركنار اين توصيف مختصراز هستي انسان ايراني ما درجهاني به سرمي بريم كه دنيا يي به سرعت در حال تحول  است تحولاتي كه شايد برخي ازآنها نه تنها در مسير راستين و انساني تري حركت نميكند  بلكه براي زيست بشر نيز مخرب باشد اين  ويرانگي وتخريب متاسفانه در كشورهاي متوقف از توسعه ودور مانده از جهان آزاد كه برخي  به درستي آنها را كشورهاي پيراموني خوانده اند ويرانگرتراست زيرا اينگونه كشورها به خاطر عدم درك كامل  ويا  حداقل داشتن درك  خفيفي از مفهوم مدرنيته  و عدم خودآگاهي لازم براي زيستن در جهان نوين در عصرپديده جهاني شدن  وازهمه مهمتر  فقدان پشتوانه فكري كافي  درباره دريافت ونقد سنت ها وجذب انديشه مدرن دچار تضادها وتقابلهاي دردناكتري شده اند واين شرايط تاريك صحنه زيست اين  جوامع را مبدل به ورطه ايي نموده كه انسان را تا حد انهدام خويشتن ومحيط زيست خود غلطانده است  در اين ميان براي  ملل كهن  خاورميانه وبخصوص  ايران به مثابه يك سرزمين ديرينه سال كه بافتار ومواد اجتماعي اش را ازهمان ديرباز مجموعه ايي از اقوام وگروههاي  ايراني ومهاجر تشكيل داده بود وضعيت به گونه ايي ديگر رقم خورده اين حاليت جديد هستي  اين انسان را به شدت دچار گونه ايي برجهندگي ويا به تعبير بهتر ازجاكندگي نموده است  البته برخلاف كشورهاي ديگركه  مانند ايران دچار اينچنين پيچشي در تحولات خود شدند اين كشوربا توجه به جنبش  مشروطه خواهي  وتمايل به مدنيت مدرن  از آن بازه زماني تا به امروز نسبت به ديگر ملل واجد اين تقابلها براي برون رفت از اين پيچيدگي  بيشتر در تكاپو بوده وليكن  متاسفانه شرايط كنوني نشان ميدهد كه هنوز پاي درگل مانده است اين تقابل بين سنت ومدرنيته در جامعه  قومي ايران بويژه  جوامعي كه ازيك  ريشه ايلي وقبيلگي ايراني غليظتري برخوردارند برزخي تر، خاكستري تر وشكننده تر است يكي از اين جوامع  را  جامعه ايلي لر ها  بايد در نظر گرفت جامعه ايي به مثابه يك قوم باستاني كه  سنگ يكي از قديمي ترين اقوام ساكن نجد ايران با ريشه هايي كهن متعلق به امپراطوري  پارس باستان را بر سينه ميزند .اين جامعه كه از كهن بودگي خاصي برخورداروحاوي مواد اجتماعي وفرهنگي  ويژه ايي نيز هست  وبه خاطر بكر بودن وريشه هاي ژرف ايرانيش  بايسته است هويت آن را در لايه اول وناسيوناليسم كلاسيك ايران ( باستان ) جستجو كرد، دريك موقعيت جغرافيايي كوهستاني صعب واقع  در كوهستانهاي زاگرس جنوب غربي درقلمرو چهارپايتخت سلطنتي درخشنده ترين ادوارتاريخ ايران ( پاسارگاد ،شوش  ، اكباتان ، تيسفون درعراق كنوني )  به سر ميبرد كه اين موقعيت جغرافيايي وپشتوانه فرهنگي بكرش  روحي حماسي بدانان بخشيده كه گونه ايي دوام آوردگي در برابر حملات اقوام بيگانه  رابه نمايش ميگذارد 

اما متاسفانه امروز شرايط زيست اين قوميت  باردردناكي از پيچيدگي هاي برزخ سنت ومدرنيته ايران عصر كنوني را بر تخته بند خويش حمل مي  نمايد  كه اين پيچش  خودرا در حقيقي ترين نمودش  سقوط اخلاقي نمايان ميكند آيا درعرصه نقد وبررسي دلايل اين سقوط كه تا حد انحطاط در حال پيش رويست بايد خويشتن ساده نگر قومي  ومواد اجتماعي وفرهنگي اين جامعه را زير سوال برد؟ يا نوع رفتار سياسي ، اجتماعي واقتصادي  كه از ناحيه بيرون بر اين قلمرو قومي كهن حاكم است ؟  درواقع پيش از هر قضاوتي بايد اشاره كرد  جامعه ايي كه مردمش  به مدت قرنها در يك ساختاراجتماعي خاص جوامع باستاني ليكن آن دسته از جوامعي كه دركنار  ويرانه هاي بيشماري از ميراث باستاني نياكان خود به سر ميبرده  وبر حسب جبر وتقدير تاريخي به توقف زماني در سامانه زيست  خود دچار شده وفاقد خود آگاهي لازم تاريخي وجغرافيايي واجتماعي براي رودررو شدن با دنياي جديد وفرهنگهاي ديگر هست  مسلماَ باهمه دليري ،شهامت ذاتي  ،غلظت غريزه حماسي  ،اصالت وميراث غني تاريخي  وفرهنگي اش دراين عصر سرعت  وديجيتال مبدل به موجودي شكننده ميشود در طي چند دهه گذشته جامعه ايلي لرها ولرستان مسير هاي درون قومي وبرون قومي  خاصي را طي كرده اند كه گاه ازآن سربلند بيرون آمده اند اما گويا امروز شاهد به بن بست رسيدن  اين جامعه وگير كردن مردم اين سامانه كوهستاني در لاي چرخ تحولات  سياسي ،اجتماعي و اقتصادي ايران معاصرهستيم  از مدرنيزاسيون پهلوي اول گرفته كه  اسكان  ويكسان سازي اجباري عشاير كوچ رو را خواهان بود  ودرآن دوره گذار حوادث خون باري  بين حكومت مركزي وايلات سركش لربوجودآورد  تا  تحولات سياسي اجتماعي ديگر وهمچنين وقف نيروي انساني لرها ولرستاني ها در جنگ هشت ساله  وآن رشادت ودليري معصومانه شان در دفاع از مرزهاي ميهن  هركدام به نوبه خود ضرباتي بر پيكرمندي ساختارهاي اجتماعي  ايلات كوه نشين لر كه هنوز روند طبيعي اسكان وگذار به سمت وسوي مدرنيته را  بر اساس مواد اجتماعي  وفرهنگ بومي خودشان طي نكرده بودند  وارد كرد  اين ضربات هستي لرها را در بعد  سنت ها وسرمايه هاي اجتماعي بخصوص بعد اقتصادي وزيست روستايي واحساس ارگانيك به زادبوم كهنشان كه قرنها درآن زيسته بودند شكننده تركرد  درواقع تا همين ديرينه روز ها لرهاي دامدار در يك اقتصاد دامداري خود كفا وسنتي  تحت نظارت وحكمراني سران طوايف وايلات در يك بستر فرهنگي سالم  كه اخلاق ايلي وسرشار از شادخواري  آنها  گونه ايي صميميت  وخويشاوندي مهر آميزايراني وار را برآنان جاري ميكرد در قلب طبيعت بكر كوهستان هاي زاگرس  درميان بلوط زارها و ويرانه هاي ميراث اشرافمنشانه نياكان پارسي شان به سر ميبردند آنا مشكلاتشان را به زبان خودشان حل مينمودند وگاه خشن ترين مسئله را با رسمي ترميم گرايانه به نام پيوندي مبدل به صلحي جاودان مينمودند  فضاي زيست آنان دركنار شرايط سالم افتصاد دامداري سنتي كه تمام نيازهاي مادي آنان را تامين ميكرد به گونه ايي بود كه يك لردامدار به مثابه يك فرد در اين فضاي  بومي وطبيعي احساس آرامش ميكرد وحتي سختي ها ومصيبتهاي زندگي را با رنجي بيباكانه وغيرتمندانه به فراموشي ميسپرد تفريحات و سنن ورسومات آنان  به طبيعت بكركوهستان  ودشتهاي سينه باز وقله هاي تابان زاگرس  متصل وبه گونه ايي بود كه يك تفريح كاذب هم در ذهنيت يك لرزاده ايلي خطور نميكردواو در ضايتمندي كامل روحي وجسمي قرارداشت  بنابراين مسلم است جامعه ايي كه مردمش درطي قرون در اينگونه فضايي بكر ودست نخورده  درانزوايي معصومانه به سرمي برده  وهيچ دركي از شرايط فرهنگي بيرون ازقلمرو خود ندارد  به يكباره با شكست ساختارهاي سنتي دچار گونه ايي هرج ومرج مي گردد درواقع  اصلي ترين بحراني كه درطول اين ساليان لرها ولرستان را دچار اين آشوب درون قومي وقبيلگي در بستري منكوب شده وظاهراَ ساكت وخاموش چون مردابي در دل كوهستانها نموده است را دردرك همين مقوله جستجو بايد كرد پديده ايي كه بايد از آن به  فروريزي اخلاق سنتي ايلات لر در پس شكست ساختارهاي سنتي  تعبير كرد  سقوطي كه نتيجه اش امروز بسط فساد وتبديل  زيست لرهاي ايلي به  يك قلمرو تاريك ومتوقف كه  بحران هويت وتضاد تا مغز استخوان آن فرو رفته است اين توصيفات تنهادريچه ايي بر هستي درهم شكسته ساختارهاي سنتي قلمرو لرهاي كهن  است البته تجربيات انساني نشان ميدهد اينگونه  فروريزي اخلاق سنتي مختص به جوامعي چون ايران ولرها نيست بلكه  باتوجه به شرايط گذشته وزيست ديگر اقوام ومللي كه اينگونه فروريزي  اخلاقي را درتجربه خود داشته اند ودر طي درك صورت مسئله از آن بيرون آمده اند  ميتواند مارابه دست يافتن راه حلي براي حل صورت مسئله مربوط به اين قلمرو قومي –قبيلگي هدايت نمايد دراين راستا جهان نگري  نويسندگان ايتالياي  آغاز قرن  بيستم درترسيم  چشم اندازي ژرف از اينگونه دردورنج مشمئزكننده ايي  كه ملتي كهن چون بازماندگان روم باستان در تجربه زيست انسان معاصر داشتند جالب توجه است نويسندگان بزرگي چون آلبرتو موراويا ، اينياتسو سيلونه ، دينو بونزاتي ، وحتي گارگردانان وهنر منداني چون پازوليني ، آنتيوني ، روسيني  وفيلمسازاني ديگر چون برناردو برتولوچي به خوبي تمام به اينگونه فساد وفروريزي اخلاق سنتي درپس تاثيرمنكوب وسركوب غريزه جنسي در جامعه ايي تك بعدي وبويژه زيست روستايي  زير چرخدنده تحولات اجتماعي  ايتالياي معاصر پرداخته اند جهان داستاني نويسنده ايي چون سيلونه به خوبي از فسادي سخن ميگويد كه تا مغز استخوان جامعه روستايي يعني كافون هاي  زادگاهش  فوچينو فرورفته است ، آلبرتو موراويا از تقابل بين انسان ساكن انسان روستايي وشهرهاي كوچك واين شهرها با پايتخت سخن ميگويد پديده ايي كه امروز به شكل  ايراني ولري اش درپس جهشها ومهاجرتها درجامعه ما ملموس است  برناردو برتولوچي در شاهكار تحسين برانگيز خود فيلم افسانه 1900به روندتيروه تار زوال نسلها زيرچرخدنده  فساد ماشين اجتماعي ايتالياي  عهد موسيليني ميپردازد به هرحال  هيچ بعيد نيست فروريزي اخلاق سنتي در جوامعي با ساختارهاي درهم شكسته  ضرورت بسط فساد  وتضاد باشد اما به راستي در جامعه لرستان كنوني به مثابه يك ايالت  كهن واصيل  در ايران چگونه ودر چه نمودهايي خودنمايي ميكند؟  رخ نمودها و نشانه هاي آن كدامند؟ بايد چه نگره انسان شناسي را براي شناخت اين پيچيدگي ها بكار برد ؟ متاسفانه هنوز زمينه ايي مسالمت آميز كه نخبگان متعهد بدين جامعه كه خود از درون اين قلمرو قومي جوشيده اند بوجود نيامده تا تمام ابعاد هستي اين انسان مورد درنگ وتامل كامل ومداقه قرار گيرد وكساني هم كه تاكنون بدين مهم پرداخته اند نوشته ها ومطالعاتشان از بصيرت فلسفي ، انسان شناسي  ژرفي كه هردو ابعاد معنوي ومادي هستي انسان اين سامانه  كوهستاني را در بر بگيرد برخوردار  نيست اما با اين همه ميتوان بعضي از اين نشانه ها را لمس كرد رخ نمايي فروريزي اخلاق سنتي در جامعه ايلي لرها اصلي ترين بسترش را در بحران هويت قومي با حساس يك روحيه تحقيرشده بومي تا مرحله مازوخيسم عمومي  نشان ميدهد:  لجام گسيختي بنيان خانواده ، رشد دردناك آمار طلاق ، انكار خويشتن قومي ،  حذف بوميت ، گريز از زبان لري وتحقير نشانه هاي مردمشناسي نياكان بدون هيچ گونه دليلي از سرنقد سنتها ، افزايش آمار خيانت زوجين ، پديده چند همسري درمردان  وخشونت رواني بر عليه زن ،  فرار دختران  وبحران اخلاقي برخي از آنان در محيطهاي دانشگاهي شهرهاي غير لردرارتباط با غير لرتباران   ، وصلت با خانواده هاي غير لروازدواجهاي برون قومي به مثابه يك حاليت ووضعيت پرستيژگونه ،  منيت وغرورهاي پوسيده خانوادگي وقبيلگي ، ورود غير بومي ها چون افغانها واعراب وتركهاي مهاجر  در صحنه بازارهاي محلي  كه خشكيده شدن برخي ريشه هاي  احساس مالكيت و تعهد اجتماعي بوميان  براي حفاظت از حرمت نواميس  را تشديد كرد ، آمار خودكشي بويژه خودسوزي زنان ودختران ،اعتياد وگسترش دامنگير آن تا دورافتاده ترين لايه جامعه دامداروعشاير  ، مهاجرت جهش وار روستاييان وزيستن در حاشيه بازارها  وازبين رفتن زيبايي هاي زندگي روستايي  وخالي شدن بعد اقتصادي لرهاي دامدار ازدام وفرهنگ دامپروري  وكشاورزي ، تشديد  جنگهاي قبيلگي درشكلهاي پيچيده تر،افزايش آمارمرگ ومير بويژه در حوادث نابهنگام  ، بسط كينه ها وعداوتها وطايفه گرايي درحيطه مسائل سياسي وانتخاباتي ، زوال بسياري از نشانه ها ورسومات وسنن نيك وپسنديده قومي كه حتي ازظرفيت مدرن شدن نيز برخورداربود ، عدم احساس مسئوليت فردي  وبيتفاوتي عمومي به سرنوشت جامعه قومي ، دسته بازي ها وباندبازي وحس مالكيت هاي بيمارگونه  گروهي در حيطه ادرات ، قطع تماس مستقيم لرهاي ايلي ودامدار با طبيعت كوهستاني  وتخريب هولناك طبيعت وآلوده كردن محيط زيست ، شوونيسم هاي محلي و خودشيفتگي هاي منطقه ايي و بومي گرايي هاي محدود  ، ناسازگارهاي اجتماعي درابعاد گوناگون و....  همه وهمه نشانه هايي اندك از اين فروريزي اخلاق سنتي در جامعه ايلي لرها و لرستان درپس شكست ساختارهاي اجتماعي وسنتي  است كه روزگاري نامواژه معصومانه " اِدو " EDOبه معناي ادب تجلي فرهنگ حرمت واحترام دربين روابط اجتماعي آنان بود وسرمايه ايي اجتماعي كه ميتوانست تقويت گردد  درنگي كوتاه بر اين نشانه هاي اندك از اين فروريزي اخلاق سنتي وشكست ساختارهاي اجتماعي  به تمامي نمايان ميكند  كه چه بسيارخانواده هادرپنچه قدرت شوم و فشرده  اين جبر اجتماعي بي بنيان  و چگونه معصومترين انسانها را درپرتگاه مرگهاي دلخراش به قعر دره عدم فروافكنده است .

+ نوشته شده در  89/06/09ساعت 11:16  توسط   |