تبليغاتX
پایگاه خبری لرنا - سرزمين خودي نام‌هاي ناخودي
اخبار و تحولات مناطق لرنشین

عباس ميرهاشمي: به راستي وقتي يک ترک نام کوه “سهند” يا يک کرد نام کوه “شاهو” را بر فرزندش مي‌گذارد و افتخار هم مي‌کند چرا من لُـر نام زيباي «تاراز»، «دنا»، «کيالان»، «شيرز»، «هيردار» و «پايار» را با افتخار بر کودکم نمي‌نهم؟ چرا من از «سي‌ناز» و «مي‌ناز» و «تيام» و «گلاره» و «تي‌ناز» و … براي ناميدن دخترم استفاده نمي‌کنم؟… چرا در لرستان با اين همه رجال تاريخ‌ساز (مثل کريم‌خان زند، علي‌مردان‌خان فيلي، سرداراسعد، هوشنگ اعظمي، ميرنوروز، ملاپريشان و … نام يكي بر خيابانهاي شهرم نيست     

 ———————-

به نام نامي دوست –که هر چه دارم از اوست
به سر دروازه‌ي هستي نوشتيم  …..  غم بي‌هم‌زباني کشت ما را

 

 با اينکه اهل خرم‌آبادم ولي تا سال گذشته نمي‌دانستم دو شهرک به نام‌هاي سپاهان و آذربايجان در شهرم وجود دارد! سال گذشته به طور اتفاقي نامه‌اي دست کسي ديدم که آدرس شهرک آذربايجان خرم آباد روي آن نوشته بود و وقتي با تعجب علت اين نام را از نامه‌دار پرسيدم آدرس شهرک سپاهان را هم داد و بر تعجبم افزود!

 

شايد همين تعجب من براي آن فرد هم تعجب‌ساز شد و به همين خاطر علت تعجب مرا پرسيد که من پاسخ دادم: آخر در خرم‌آباد و لرستان با اين همه رجال تاريخ‌ساز (مثل کريم‌خان زند، علي‌مردان‌خان فيلي، سرداراسعد، هوشنگ اعظمي، ميرنوروز، ملاپريشان و …) و اين همه سابقه‌ی تاريخي (شهر خايدالو، غارهاي شگفت‌انگيز کوگان، گرارجنه، دوشه، ميرملاس، کلماکره و قلعه‌هاي فلک‌الافلاک چمشک، گوشه، ميش‌وند و…) و اين همه مناظر شگفت‌انگيز طبيعي (اسپيکو، دنا، کيالان، اشترانکو، بيشه، شوي، گرين، زردکوه، گهر، تاف و …) آيا قحطی نام بوده که بايد بروند و نام سپاهان و آذربايجان برکوي و برزن ما بگذارند؟

 

فرد ياد شده مرا به عصبيت و عقب‌ماندگی متهم کرد اما وقتي از وي پرسيدم که چرا در آذربايجان يا اصفهان خيابان يا محله‌اي به نام لرستان وجود ندارد جوابي نداشت و با بي‌ميلي سکوت کرد. پس از اين اتفاق تصميم گرفتم روي نام‌گذاري خيابان‌ها و مراکز مختلف و سوپرمارکت‌ها و تعميرگاه‌ها دقت بيشتري کنم! در کمال تاسف طي يک تحقيق متوجه شدم که در تمام لرستان يک خيابان يا ميدان به نام لرستان وجود ندارد! (درحالي‌که مثلاً در شهر تبريز ده‌ها ميدان خيابان و مرکز به نام آذربايجان وجود دارد. در بيشتر شهرهاي کردستان نيز بلوارهاي اصلي بنام کردستان يا يکي ازمشاهير کرد نامگذاري شده است. درگيلان اصفهان و خيلي جاهاي ديگرهم وضع به همين منوال است).

 

نکته تاسف بار ديگر اينکه بيشتر تعميرگاه‌ها، رستوران‌ها، سوپرمارکت‌ها و …نيز به نام‌هايي چون اصفهان، پارس، آذربايجان، خوزستان و … مزين شده و در حاليکه صاحبان صنوف لر هستند نامي از لرستان و مشاهير لر به چشم نمي‌خورد!!! درشهر خودم- خرم‌آباد- خيابان مهمي به نام ستارخان وجود دارد و درهمان‌حال هيچ‌کس نمي‌داند يا نمي‌خواهد بداند که سردار دلاور و ميهن‌دوستي بوده به نام سردار اسعد بختياري که در جريان مشروطه به همراه سواران غيور لر بختياري تهران را فتح کرده و مهمترين نقش را در سقوط استبداد خائنان وطن‌فروش قاجارداشته !!!

 

از بحث نام اماکن و خيابان‌ها با کوله‌باري ازتاسف و اندوه بيرون زدم و به نام افراد لر زبان خيره شدم که اين خيرگي افسوس مرا صد چندان کرد: در لرستان (باتمام وسعتش) نام‌هاي فراوان فارسي و حتی جديداً ترکي (مثل سولماز، تايماز، آيلار، ايلين، آيدين، آیناز، الناز) توجهم راجلب کرد در حالي‌که غم غربت نام‌هاي لري به غم‌هاي قبلي‌ام افزوده شد، براستي وقتي يک ترک نام کوه سهند يا يک کرد نام کوه شاهو را بر فرزندش مي‌گذارد و افتخار هم مي‌کند چرا من لر نام زيباي «تاراز»، «دنا»، «کيالان»، «شيرز»، «هيردار» و «پايار» را با افتخار بر کودکم نمي‌نهم؟؟؟ چرا من از «سي‌ناز» و «مي‌ناز» و «تيام» و «گلاره» و «تي‌ناز»   و … براي ناميدن دخترم استفاده نمي‌کنم؟

 

وقتي اين مقوله را هم رها کردم و به زبان مادري رسيدم دلم به يک باره شکست و زانوي غم بغل کردم و براي بی‌هم‌زباني‌ام بسي گريستم، با کودکي که اصرار داشت فارسي آنهم با لهجه غليظ تهراني سخن بگويد همدم شدم و از او خواستم به زبان مادري‌اش –لري- سخن بگويد اما در کمال تعجب و تاسف با معصوميت کودکانه جواب داد: پدر و مادرش قول داده‌اند در صورتي‌که لري حرف نزند برايش دوچرخه مي‌خرند!!! وا اسفا ازاين قوم ! وا مصيبتا بر اين مردم!

 

مگر چنين مردمي که خود حرمت خويش ندارند بايد از بي‌حرمتي بيگانگان تعجب کنند؟ مگر قومي که خود خويشتن را ذليل مي‌خواهد انتظار دارد ديگران بزرگش بشمارند؟ مگر قومي که در شهر خويش با نام خود بيگانه شده مي‌تواند ادعا کند که در پايتخت کشورش خيابان و ميداني به نامش کنند؟ کاري که براي آذربايجان و کردستان و خوزستان و … کرده‌اند.

 

مگر چه بر سر ما آمده که از هرچه بوي خودي مي‌دهد بيزار گشته و به دام هر آنچه که بوي غريبي و عدم اصالت و بيگانگي مي‌دهد افتاده‌ايم؟ مگر پدران و مادران ما چه گناهی کرده‌اند که چنين چوب حراج بر داشته‌هاي فرهنگي و تاريخي آنان زده‌ايم؟ مگر زبان لري -يا به قول خود باختگان دگر فريفته «لهجه» لري – چه جرمي مرتکب شده که بايد نابودشود؟

 

باري اينها ذره‌اي از کوه اندوهي بود که امروز بيگانه پرستي اين قوم بر شانه من گذاشته و اميد راسخ دارم که به زودي صبح دولت قوم من هم بدمد و با تکيه بر اصالت ديرين خود «آريوبرزن»‌ها و باباطاهرها و ميرنوروزها و هرمزان‌ها و عليمردان‌خان‌هاي ديگري بيافريند و در اين وانفساي جنگ قلم و رسانه همه چيز را به بيگانه نبازد….

 

عباس ميرهاشمي- خرم‌آباد لرستان
منبع : سايت لور      http://www.loor.ir/News.asp?nid=2300&ln=fa

+ نوشته شده در  89/03/27ساعت 14:59  توسط   |