|
|
|
|
|
«والتین و الزیتون و ….» قرآن کریم چوپونئ دو چگنی دردمہ فهمس / بیتئ گت اوسہ نشس خو سیم گریوس اسبئکو تش گـــــــرتہ، هئ منہ بردش / اَر تو باور نمئکی بیا خۈ بگردش (کتاب پیر لرستان) موهبتهای خدادای در لرستان بیشمارند، کارگاه آفرینش الهی در این دیار تنوع فراوانی به موجودات داده است، اما هر کس به قدر انصاف خود از آنها بهره میگیرد. دار و درخت، گل و گیاه، پرنده و چرنده، خزنده و درنده متناسب و متعادل با محیط ها توزیع و در خدمت چرخهی نظام خداوندگاری قرار دارند، متاسفانه مدتی است مناسبات بومیان این دیار با ثروتهای طبیعی یعنی کوهها، جنگلها، مراتع و موجودات زندهی آنها به هم خورده است، اگرچه عزیزانی هم هستند که با روح لطیف خود همواره در فکر آینده این الهی میباشند: ده سراؤ «چنگایی» تا «قلا بردی» / میوه چِنو زیاد بی که کس نحردی کم کم ساقهی درختان برای ذغال و ریشهی گیاهان برای غذا و دوا قطع و به صورت بیرویه استفاده از انها به عمل آمده است، تا جایی که اسبئکو نیز زبان به اعتراض میگشاید: «کُلکنہ» کِنس، «اشدبو» بئ بۈ / «فیالہ» بد فالئ ز، تہ گل «حیرۈ» همین منابع طبعی باز می گوید : هم «پقازو» نابود هم «کنگر»یا کم / هم پیشۈکم وریفتا هم ریواسیاکم باغ و باغچہن کنئتو، چی قوم تاتار / ایسہ نہ کیچہباغئ نه یہ علفزار حالا که به کلمه «کیچه» رسیدهایم بد نیست بدانیم در گذشته نه چندان دور جنوب و شمال این شهر کوچه باغهای زیادی داشته ایمہ که از فرط اصوات زیبای پرندگان پر از قیل و قال بودند، یکی از شقایق تا نزدیکی سرابیاس، دیگری از باجگیران تا تا خیرآباد، نیز معابر درون شهری ما نظیر «شهوا» و جنگل ساحل غربی رودخانهی خرمآبادو امثالهم، بلندترین کوچه باغها از پا منار (شقایق) شروع و به دیواره سرابیاس ختم میشد، عبور از این کوچهباغها که دیواره های آنها از بوتههای زیبای «تییره = تمشک» درست شده بود و باغهای وسیع و سرسبزش که جز الحان مرغان خوشخوان پدیدهای دیگری در سکوت آرامبخش آن راه نداشت انسان را سرمست و زنده میکرد، توصیف آن را به وقت دیگری موکول میکنیم،، این خردهبهشتها با تیشه و اره همنوعان ما نابود گردید، بیآنکه مرجعی برای ماجرای مرگ آنها را منعکس یا پیگیر باشد. زخمهای وارده به طبیعت محتاج مرحم میباشد از میان بومیان ما آنها که از بیدار تر هستند، دردها را به خوبی تشخیص دادهاند، سپیدکوه بیزبان هم از شدت این صدمات به زبان آمده و یا شاید به فغان آمده است تا جایی که میگوید: چوپونئ دۈ “چگنی” دردمہ فهمس / بیتئ گت اۈسہ نشس خۈ سیم گریوس اسبئکــــو تش گِــــــرتہ، هـئ منہ بردش / اَه تو باور نمئکی بیا خۈ بگردش در این مبحث هر چه جلوتر میرویم آهنگ بیان حقایق بلندتر، غراتر و محکمتر میشود، عنصری دیگر از طبیعت زبان به شکایت گشوده است که: هر چہ داشتم بردئتو، پُف بی دِه جاشو / غافلیا که ناشکرئ، غَم دِه نِهاشو آیا هیچ به این فکر رسیدهایم که درختان هم احساس دارند، آنها هم مثل ما تاریخ و حدیث دارند، نالهی خاموش دارند، از «گاله» آدمها شنیدنیتر است: یـہ روز نشسہ بیم وه تـِـــہ چــــویرئ / خــی مئرت آرمآرم ده دار پیرئ گوتم یَہ خین چئنہ ده لاشہ دارئ / گوت تیشہ کہ وم زنہ بی زخم کاری آری نبرد نابرابر از مدتها آغاز شده و هر روز شدت میگیرد، درختان نه پای فرار دارند و نه سپری در دست تا جان گرامی خود را حفظ کنند. درسنه 1346 از چهزال تا پیرجد از میان درختان بلوط و دیگر خیمهها گذر کردم فاصلهی بین این دو نسبتا چند سال پیش به همان منطقه رفتم نه تنها از دارو درخت خبری نبود بلکه تا هزاران گام در ماورا آن منطقه اثری از روئیدنیهای درشت اندام ندیدیم، فقط در ارتفاعات دور دست اشباح درختانی مرعوب به چشم میرسیدند، که در یال و شانه «کوکلا» تماشاچی پاییندستها بودند، آنها بیشتر به دستهای رهگذران و کمرمالها نگاه میکردند، ترسان از تیشهها، برای این زبانبستهها و عقبنشینی آنها و پراکنده شدن آنان و تنک گردیدن صفوفشان اندوهبار با خود گفتم، اگر سیالهای به نام گاز نمیآمد این تتمه زمینگیر شده هراسان و منتظر نابودی در قلهها و بلندیها باقی نمیماندند. باغ فلاحت خرمآباد در غرب کشور بینظیر بود، شهر ما در حال رشد است مرکز لرستان نامیده میشود، در آینده انسانها نسلهای زیادی را به وجود میآورند آنها نیازمند داشتن فضای پاک و زیبا و وسیع هستند، چه کسی اولین بار فرمان قتل باغ فلاحت را صادر کرد تا از ارزش افزودهی خاکش به نوائی برسد و یا از تخصیص اراضی خوب و مستعد آن به آپارتمانهای بیروح بهرهیی نصیب اعوانم و انصار خود کند؟ باغ فلاحت تاریخ دارد، مگر در تاریخ این شهر زیبا نیامده است که : باغی در این دیار بود ، درختانش سالی یک بار به رقص درآمده خود را می تکانیدند و غبارشان به عرش میرفت؟! هر کس میخواهد برای تغییر مقدرات جامعهی ما تصمیم بگیرد باید هم مومن به خدا باشد و هم روز حساب، هم مورخ باشد و هم مهندس تا چون گذشته دچار آفات گذشته نشویم. تاریخ هیچگاه غفلت و عمد را درباب قطع درختان و نابودی گیاهان را از نظر دور نمیدارد به قول پروین : «زمانه را ورق دفتر و دیوانی است»، آیا درختان ایستاده در باغ فلاحت نوادگان همان درختها نبودند که روزگاری برای پاکسازی محیط ما خود تکانی میکردند: «حالا که ما گرد ظاهر خود را میتکانیم، شما هم گرد باطن خود را بتکانید». درختان فقط به ما تعلق ندارند آنها پناهگاههای مناسب پرندگان نیز هستند، مگر سپیدکوه در پاسخ به یکی از همولایتیهای ما یعنی «پیرولی» نگفته است: چئ مئکم، گا مئخنم، گا مئگرئوم / گوشم هئ وه صوت مرغ زیر کئکم بلی سپیدکوه در باب جنگل هایش حرف درستی زده است اگر کیکم نباشد کبک لری در سایه چه چیزی قهقه زند؟ اگر بلوط نباشد کبوتر «پَل» در کجا تخم بگذارد؟ اگر ارجن نباشد زنبور عسل در «کلور» کدام درخت کندو سازی کند؟ از «لَتَه» و «مَرو» نباشد خرسهای «هرور» چه بخورند؟ اگر درختچه های ستیغ هشتادپهلو نباشد بزهای کوهی از چعه منبعی سیر شوند؟ و اگر اینها همه نباشند کدام تودهی ابر رحمت بر فراز محیط ما ظاهر می گردد؟ تجربه نشان داده است که انجمن های حامی موجودات جز حسرت و یاس ثمره دیگری نداشتهاند، باید فکری نوراهی دیگر، فیصلهیی ایمانی سراغ گرفت، همه باید یک نوا و یک دست شویم تا بتوانیم نسبت به حفظ این سرمایهها موفق گردیم. صدا و سیما باید به جای پرداختن به چند آگهی بی مقدار تجاری، از این بلیهی زیستی سخن بگوید، این اندرزها هستند که حیات آیندهی مردم را تضمین میکنند. درختان ما باید آن قدر عمر دراز داشته باشند که که هر یک از آنها همانند «دارجنگه» قصههای دقت و دلسوزی ما را برای آیندگان بازگو کنند. آیا رفتار ما می تواند با طبیعت خداپسندانه شود؟ همکه ما میدانیم که خداوند به درختان، میوهجات، اماکن و موجودات زنده قسم خورده است، بهتر نیست ما هم سوگند یاد کنیم که پاسدار جنگل و مرتع و موجودات باشیم؟ شاخ پازن شکست لااقل شاخ بلوط را نشکنیم. آیا میشود این نوشته روزی منشور طبیعت لرستان باشد؟ زحمت دست اندرکاران جنگل ها و مراتع و نیز محیط زیست به رحمت مبدل باد، قدردان سعی انسانی انها هم میباشیم. منبع سايت لور ، برگرفته از هفتهنامه صدای ملت |
||